Tuesday, January 29, 2019

وجود آيات مبهم موجب سه تناقض دروني در قرآن مي شود

اول: تناقض بين روشن (مبين) و مبهم كه قبلا بحث شد.
دوم: تناقض بين مبهم و سهل. قرآن در آيات متعددي ادعا كرده است كه
قرآن آسان و سهل است تا مردم بفهمند. مثل:
﴾-ولَقَد يسرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهلْ مِن مدكِرٍ ﴿قمر 17
ترجمه:و قطعا قرآن را آسان كرد هايم براى پندآموزى پس آيا پندگيرنده اى
( هست ( 17
اين آيه چهار بار عينا در قرآن تكرار شده است كه تاكيدي بر آسان بودن
قرآن است.
﴾ - فَإِنَّما يسرْنَاه بِلِسانِك لِتُبشِّرَ بِهِ الْمتَّقِينَ وتُنذِر بِهِ قَوما لُّدا ﴿مريم 97
ترجمه: در حقيقت ما اين [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران
.( را بدان نويد و مردم ستيز هجو را بدان بيم دهى ( 97
قسمت اول اين آيه نيز دوبار تكرار شده است.
چيزي كه مبهم است آسان نيست. پس از اينجهت نيز قرآن دو ادعاي
متناقض دارد. آسان ومبهم (غيرآسان). ممكن است گفته شود منظور از
آسان بودن يا مبين بودن قرآن، همه ي قرآن نيست بلكه بخشهائي از قرآن
است. اين دفاع غلط است چون كليه ي آياتي كه مبين بودن و يا آسان بودن
را مطرح كرده اند آنرا به كل قرآن نسبت داده اند نه به قسمتي از آن.
سوم: تناقض سوم بين ابهام و هدايت است. در قرآن صدها بار تكرار شده
كه اين قرآن براي هدايت مردم آمده است. اما چيزي كه مبهم است هدايتگر
نيست بلكه گمراهگر است. پس بخشهايي از قرآن بر ضد هدايت عمل مي
كنند.
وجود اين تناقضها در قرآن دليل آشكاري بر غير الهي بودن قرآن
است. يك انسان عادي در گفتار و نوشتارش دچار تناقض گوئي مي شود
ولي خدا نه.
نكته: كسانيكه به عربي مسلط نيستند و ترجمه ي قرآن را مي
خوانند در بسياري موارد مفاهيم فيلتر شده و اصلاح شده را بجاي ترجمه
مي خوانند. مترجمان سعي مي كنند با گذاشتن لغات گاه متفاوت با اصل
قرآن و اصلاح نوشتار جملات و اضافه كردن كلمات يا قطعاتي، ترجمه را
قابل فهم كنند. اگر نسبتا صادق باشند اصلاحات را در پرانتز مي نويسند و
گرنه جزو متن ترجمه مي آورند. شما سعي كنيد توضيحات داخل كروشه
يا پرانتز را در نظر نگيريد خواهيد ديد كه ابهام در سراسر قرآن بوفور وجود
دارد. مثلا بعضي مترجمان براي فريب غربيان در ترجمه ي انگليسي، معني
مني را اسپرم مي آورند تا موهم اعجاز باشد در حاليكه ترجمه ي مني
است. يا ناصر مكارم در ترجمه ي قرآن، كيد خدا را به تدبير semen
ترجمه كرده است تا ذهن خوانندگان را از معني واقعي كه نيرنگ و كلك
است دور كند. بنظر من او بيشترين فيلترينگ و اصلاح را در ترجمه هاي
فارسي بكار برده است و غير صادقانه ترين ترجمه ي فارسي قرآن را ارائه
كرده است.
نكته ي ديگر: عجيب اينكه بعضي از مفسران اين ابهام گوئي را از
معجزات قرآن دانسته اند!! اگر چنين باشد ديوانگان بزرگترين معجزه گران
اند چون جملاتي مي گويند كه هيچكس نمي فهمد. ولي مبهم گوئي كار
خداي عاقل نيست بلكه كار محمد است.

Wednesday, January 23, 2019

چند مثال از مبهم گوئي

- مثال
- أَفَمن كَانَ علَى بينَةٍ من ربهِ ويتْلُوهشَاهِدمنْهومِن قَبلِهِ كِتَابمو سى إَماما
ورحمةً أُولَئِكيؤْمِنُونَ بِهِ ومن ي
كْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحزَابِ فَالنَّارموعِدهفَلاَ تَك
﴾ فِي مِرْيةٍ منْه إِنَّه الْحقُّ مِن ربك ولَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يؤْمِنُونَ ﴿هود 17
ترجمه: آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است- و
شاهدى از او بدنبال او آمده است- و پيش از وى كتاب موسى راهبر و مايه
رحمت بوده است - آنان به آن مى گروند - و هر كس از گروهها به آن كفر
ورزد آتش وعده گاه اوست - پس در آن ترديد مكن كه آن حق است از
( جانب پروردگارت ولى بيشتر مردم باور نم ىكنند ( 17
چند بار آيه ي فوق را بخوانيد از آن چه مي فهميد؟ از نظر در هم
ريختگي، آيه ي عجيبي است. قطعات متعددي (بينشان خط تيره نهاده شده
است) كه بدون ارتباط روشني در كنار هم قرار گرفته اند. بعلاوه ي ناقص
بودن جمله و چند ضمير با مرجع نامشخص آنرا بشدت مبهم كرده است.
- مثال ديگر از مبهم گوئي:
- ولَوجعلْنَاه قُرْآنًا أَعجمِيا لَّقَالُوا لَولَا فُصلَتآياتُه أَأَعجمِي وعرَبِي قُلْ هو
لِلَّذِينَ آمنُوا هدى وشِفَاء والَّذِينَ لَا يؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِموقْرٌ وهوعلَيهِم عمى
﴾ أُولَئِك ينَادونَ مِن مكَانٍ بعِيدٍ ﴿فصلت 44
ترجمه: و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا م ىگفتند
چرا آيه هاى آن روشن بيان نشده آيا كتابى غير عربى و عربي؟. بگواين براى
كسانى كه ايمان آورده اند رهنمود و شفا است و كسانى كه ايمان نمى آورند
در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و آنان را از
( جايى دور ندا م ىدهند ( 44
آيه را با دقت بخوانيد. چند بار بايد آنرا تكرار كنيد تا معني مبهمي
از آن به ذهن برسد. همچنين مفهوم قسمت خط كشيده شده چيست؟
دوباره بخوانيد. جالب اين است كه اين آيه مي گويد اگر زبان قرآن عجمي
(غير عربي) بود به روشن بودن قرآن ايراد مي گرفتند و مي خواهد به آنان
جواب دهد كه چون قرآن عربي است مبهم نيست. ولي خود اين جواب
عين ابهام است. طبق معمول مفسران سعي كرده اند اين ابهام را حل كنند و
سه معني محتمل توسط آنان ذكر شده اول آنچه از ظاهر آيه بر مي آيد
اينست كه "آيا قرآن عجمي و عربي است؟ يعني مخلوط هر دو". اما اين
معني با مفهوم كلي آيه جور در نمي آيد كه مي خواهد بگويد قرآن عربي
محض است. معني دوم محتمل اينست" كه آيا قرآن عجمي است و
شنوندگانش عربند" و معني سوم محتمل اينست كه" آيا قرآن عجمي است
و پيامبرش عرب است؟" كدام منظور است؟ دليلي بر هيچكدام نيست.
بعلاوه دنباله ي آيه (بعد از قسمت خط كشيده شده) هيچ ارتباط روشني با
ابتداي آيه ندارد كه اينهم بر ابهام معني آيه افزوده است.
مثال ديگر:
- وقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهنَاجٍ منْهما اذْكُرْنِي عِندربكفَأَنساهالشَّيطَانُ ذِكْرَ ربهِ
﴾ فَلَبِثَ فِي السجنِ بِضْعسِنِينَ ﴿يوسف 42

ترجمه: و [يوسف] به آن كس از آن دو كه گمان م ىكرد خلاص م ىشود
گفت مرا نزد پروردگار (آقا) خود به ياد آور و[لى] شيطان يادآورى به
( آقايش را از ياد او برد در نتيجه چند سالى در زندان ماند ( 42
در زندان دو نفر از همبنديهاي يوسف خواب ديدند و يوسف
خوابشان را تعبير كرد و گفت كه يكي از آنان آزاد مي شود و ساقي پادشاه
مي شود. بهمين دليل يوسف از او خواست كه بيگناهي يوسف را به پادشاه
بگويد تا يوسف را از زندان آزاد كند. فرد ساقي درخواست يوسف را
فراموش كرد و در نتيجه يوسف مدتي ديگر در زندان ماند. اين فراموشي را
در آيه ي فوق بصورت " فَأَنساه الشَّيطَانُ ذِكْرَ ربهِ" بيان كرده است. در اين
آيه ذكر ربه داراي ابهام است. معلوم نيست كه منظور از رب خداست يا
پادشاه. و معلوم نيست كه منظور از ضمير ه يوسف است يا ساقي. بهمين
دليل مفسران بر سر مفهوم آن پيوسته در تنازع بوده اند و دو مفهوم از اين
قسمت برداشت كرده اند؛ اول: شيطان ذكر خدا را از ياد يوسف برد (و
يوسف بجاي خدا به ساقي و پادشاه متوسل شد) در نتيجه خدا او را
مجازات كرد و ساليان ديگري در زندان باقي ماند. دوم: شيطان ياد يوسف
را از ذهن ساقي برد و ساقي او را نزد پادشاه ياد نكرد در نيجه ساليان
ديگري در زندان باقي ماند. اگر بصراحت بجاي رب در ربه لغت الله يا
ملك را بكار مي برد ابهام برطرف مي شد.

Thursday, January 17, 2019

ابهام در قرآن (محكم و متشابه)

يكي از مشخصات قرآن, وجود ابهامات فراوان در آنست بحديكه
خود قرآن هم وجود آيات مبهم در قرآن را تحت عنوان متشابهات پذيرفته
است. اما توضيح مطلب:
در آيات بسياري از قرآن ادعا شده است كه قرآن آشكار و روشن (مبين)
است. مثلا:
﴾ - وإِذَا تُتْلَى علَيهِمآياتُنَا بينَاتٍ.. ﴿جاثيه 25
( ترجمه: و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود ( 25

- هوالَّذِي ينَزِّلُ علَى عبدِهِ آياتٍ بينَاتٍ لِيخْرِجكُم منَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
﴾ حديد﴿ 9
ترجمه: او همان كسى است كه بر بنده خود آيات روشنى فرو مى فرستد تا
( شما را از تاريكيها به سوى نور بيرون كشاند ( 9
﴾ - قَد جاءكُم منَ اللّهِ نُور وكِتَاب مبِينٌ ﴿مائده 15
ترجمه: قطعا براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است
(15)
( - تِلْك آيات الْكِتَابِ الْمبِينِ ﴿يوسف 1
( ترجمه: اين است آيات كتاب آشكار ( 1
﴾ - تِلْك آيات الْكِتَابِ وقُرْآنٍ مبِينٍ ﴿حجر 1
( ترجمه: اين است آيات كتاب و قرآن آشكار وروشنگر ( 1
در اينگونه آيات, قرآن بطور كلي بعنوان واضح و آشكار وآشكار
كننده و روشنگر توصيف شده است و اين در حاليست كه خود محمد در
قرآن پذيرفته است كه عده اي از آيات قرآن مبهمند. در قرآن آيات مبهم,
متشابه (مبهم از نظر معني) ناميده شده اند. بنظر مي رسد كه محمد پس از
مدتي متوجه شده كه بسياري از آياتي كه نازل كرده مبهمند بنابراين مجبور
به پذيرش ابهام در آيات قرآن شده است. آيه ي مربوطه اينست:
- هو الَّذِي أَنزَلَ علَيك الْكِتَاب مِنْه آياتمحكَماتهنَّ أُمالْكِتَابِ وأُخَرُ
متَشَابِهاتفَأَما الَّذِينَ في قُلُوبِهِمزي
غٌ فَيتَّبِعونَ ما تَشَابهمِنْهابتِغَاء الْفِتْنَةِ وابتِغَاء

تَأْوِيلِهِ وما يعلَمتَأْوِيلَهإِلاَّ اللّهوالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمنَّا بِهِ كُلٌّ منْ
﴾ عِندِ ربنَا وما يذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُواْ الألْبابِ ﴿آل عمران 7
ترجمه: اوست كسى كه اين كتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد پار هاى از آن
آيات محكم [=صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پاره اى] ديگر
متشابهاتند [مبهمند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى
فتنه جويى و طلب تاويل از متشابه آن پيروى مى كنند با آنكه تاويلش را جز
خدا و راسخون در دانش كسى نمى داند [آنان كه] مى گويند ما بدان ايمان
آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز
( خردمندان كسى متذكر نمى شود ( 7
مي بينيد كه بين اين آيه كه مي گويد بعضي آيات قرآن مبهمند و
آيات فوق كه همگي مي گفتند قرآن روشن و مبين است يك تناقض آشكار
وجود دارد.. چون اگر قرآن مبين است نبايد بعضي آياتش مبهم باشند.
در آيه ي فوق دقت كنيد, محمد از انسانها تسليم محض بي قيد و
شرط را مي طلبد و انتظار دارد كه همه ي گفته هاي قرآن را بدون هيچ
فكري بپذيرند. بهمين دليل كساني كه در آيات مبهم مي انديشند را منحرف
و داراي دل بيمار مي داند و كساني كه در آيات مبهم نمي انديشند و در جا
همه را مي پذيرند را مورد تمجيد قرار داده است. آيا محمد نمي خواسته
اوج ذلت و تسليم مردم را در مقابل خود بدست بياورد. اگر مردم نبايد در
آيات مبهم فكر كنند چرا اين آيات را نازل كرده اي؟ بعلاوه مردم بيچاره از
كجا بدانند كه اين آيه اي را كه مي خوانند متشابه است يا محكم، چون در

هيچ آيه اي از قرآن ذكر نشده است كه اين آيه متشابه است. پس مردم
ناخواسته در آيات مبهم هم مي انديشند و آنوقت محكوم به بيماري رواني
مي شوند. آيا اين كار موجب گمراهي مردم نمي شود؟ آيا اين كار عبث را
مي توان به خدا نسبت داد؟. آيا ممنوعيت تفكر در مبهمات قرآن, نشانگر
ترس محمد از آشكار شدن خطاهاي قرآن نيست؟

Monday, January 14, 2019

نسخ حق تقاته


 آيه ي " اتقوا الله حق تقاته  (102/3) یعنی حق تقوای الهی را بجا آورید
توسط آيه ي " اتقوا الله ما استطعتم، تغابن 16 ، يعني تا حدي كه
مي توانيد تقواي الهي پيشه كنيد" نسخ شده است. تقواي خواسته شده در
آيه ي اول بسيار سخت و طاقت فرساست. يعني از خدا آنگونه كه حق
اوست پرهيز كنيد. تفسير جلالين نقل مي كند كه هنگاميكه آيه ي حق تقاته
نازل شد بر مردم بسيار سخت و گران آمد در نتيجه خداوند با نسخ آن و
نازل كردن آيه ي 16 تغابن آنرا تخفيف داد.
اين مورد هم دليلي واضح بر نا آگاهي گوينده ي آيات است. اگر
آيه ي اول از خدا بود خدا مي دانست كه داشتن حق تقوي براي مردم
امكانپذير نيست و از ابتدا آنرا نازل نمي كرد تا مجبور به تغيير آن شود.
نتيجه گيري
چنانچه در موارد نسخ فوق نشان داديم بررسي تمامي موارد نسخ
مورد قبول در قرآن نشان ميدهد كه همه ي موارد نسخ، قابل اجتناب بوده
اند بشرطي كه گوينده ي قرآن خدا باشد. چون خدا هم علم كامل به حال و
آينده دارد و هم بهترين احكام را مي داند و نياز ندارد كه مرتبا نظرش را
عوض كند. بنابر اين وفور نسخهاي قابل اجتناب در قرآن دليلي واضح بر
اينست كه قرآن ساخته ي محمد است نه خدا.

Wednesday, December 12, 2018

قبول حكم دوره ي قبل از اسلام و نسخ بعدي آن

در موارد متعددي، قرآن حكم يا قانوني كه در عرف عربستان قبل
از اسلام جاري بوده است را پذيرفته است و سپس با آيه ي ديگري آنرا
نسخ كرده است، مثلا در دوره ي قبل از اسلام مردي كه مي مرد و همسري
داشت، همسرش تا يك سال حق داشت در خانه ي شوهر بماند و از اموال
شوهر براي زندگي اش مصرف كند 
. اين سنت در آيه ي زير مورد قبول
قرار گرفته است.
- والَّذِينَ يتَوفَّونَ مِنكُم ويذَرونَ أَزواجا وصِيةً لِّأَزواجِهِم متَاعا إِلَى الْحولِ غَيرَ
( إِخْرَاجٍ ..(بقره 240
ترجمه: و كسانى از شما كه مرگشان فرا مى رسد و همسرانى بر جاى
مى گذارند [بايد] براى همسران خويش وصيت كنند كه آنان را تا يك سال
1المصفي من علم الناسخ و المنسوخ ، تأليف: عبد الرحمن بن الجوزي أبو الفرج
بهره مند سازند و [از خانه شوهر] بيرون نكنند..
حكم فوق با آيه ي زير لغو (نسخ) شد:
- والَّذِينَ يتَوفَّونَ مِنكُم ويذَرونَ أَزواجا يتَرَبصنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَربعةَ أَشْهرٍ وعشْرًا
فَإِذَا بلَغْنَ أَجلَهنَّ فَلاَ جنَاح علَيكُم فِيما فَعلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمعرُوفِ واللّه بِما
( تَعملُونَ خَبِيرٌ (بقره 234
ترجمه: و كسانى از شما كه مى ميرند و همسرانى بر جاى مى گذارند
[همسران] چهار ماه و ده روز انتظار م ىبرند پس هرگاه عده خود را به پايان
رساندند در آنچه آنان به نحو پسنديده درباره خود انجام دهند گناهى بر
شما نيست و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است.
اينگونه موارد نسخ نيز مؤيد غير الهي بودن قرآن است. محمد در
برخورد با وقايع جديد قانوني نداشت بنابراين، قانون كفار قبل را مي
پذيرفت و پس از مدتي متوجه مي شد كه قانون قبلي مناسب نيست و آنرا
عوض مي كرد. در صورتيكه اگر قرآن ساخت خدا بود، خدا نيازي به
قرض گرفتن احكام از دوره ي جاهلي نداشت و از همان ابتدا مي توانست
حكم مطلوب را صادر كند.

Tuesday, November 20, 2018

نسخ اول سوره به آخر سوره

در سوره ي مزمل آمده است:
- يا أَيها الْمزَّملُ ﴿ 1﴾ قُمِ اللَّيلَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿ 2﴾ نِصفَهأَوِ انقُصمِنْهقَلِيلًا ﴿ 3﴾ أَو
﴾ زِدعلَيهِ ورتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا ﴿ 4

ترجمه: اى جامه به خود پيچيده ( 1) به پا خيز شب را مگر اندكى ( 2)نيمى
از شب يا اندكى از آن را بكاه ( 3) يا بر آن [نصف] بيفزاى و قرآن را شمرده
( شمرده بخوان ( 4
در اين آيات از محمد مي خواهد كه بيش از نيمي از شب را بيدار باشد و
قرآن بخواند. ولي با فاصله ي كوتاهي در آيه ي 20 همين سوره اين حكم
را نسخ مي كند:
- إِنَّ ربكيعلَمأَنَّكتَقُومأَدنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيلِ ونِصفَهوثُلُثَهوطَائِفَةٌ منَ
الَّذِينَ معكواللَّهيقَدراللَّيلَ والنَّهارعلِمأَن لَّن تُحصوهفَتَابعلَيكُمفَاقْرَؤُوا
ما تَيسرَ مِنَ الْقُرْآنِ علِمأَن سيكُونُ مِنكُم مرْضَى وآخَرُونَ يضْرِبونَ فِي
الْأَرضِ يبتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وآخَرُونَ يقَاتِلُونَ فِي سبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُوا ما تَيسرَ
( مِنْه(مزمل 20
ترجمه: در حقيقت پروردگارت مى داند كه تو و گروهى از كسانى كه با
تواند كمتر از دو سوم از شب يا نصف آن يا يك سوم آن را برم ىخيزيد و
خداست كه شب و روز را انداز هگيرى مى كند [او] مى داند كه [شما] هرگز
حساب آن را نداريد پس بر شما بخشيد پس هر چه از قرآن برايتان ميسر
است بخوانيد [خدا] مى داند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود و
[عده اى] ديگر در زمين سفر مى كنند [و] در پى روزى خدا هستند و
[گروهى] ديگر در راه خدا پيكار م ىنمايند پس هر چه از [قرآن] ميسر شد
( تلاوت كنيد ( 20
يعني لازم نيست بيش از نيمي از شب را بيدار باشيد بلكه هر چه

برايتان ميسر است قرآن بخوانيد. عجب خداي ناآگاه و نامهرباني را محمد
معرفي مي كند. اين خدا نمي داند كه براي مردم برخاستن بيش از نيمي از
شب براي خواندن قرآن سخت است و از طرف ديگر اين خدا آنقدر
نامهربان است كه چنين حكم سنگيني را براي افرادي كه روز در پي كار يا
جنگند صادر مي كند. اما در چند آيه ي بعد متوجه اين خطاهايش مي شود
و حكمش را تغيير مي دهد و مهربانتر مي شود. آيا اين كار خداي داناي
مهربان است؟ خير كار محمد است كه انساني مثل ماست چيزي را نسنجيده
مي گويد و بعد به اشتباهش پي مي برد.

Sunday, October 28, 2018

نسخ تحريم رابطه ي جنسي در شبهاي رمضان


در ابتدا كه روزه واجب شد نزديكي جنسي در شبهاي رمضان
حرام بود و بعضي مسلمانان طاقت نمي آوردند و جماع مي كردند سپس
اين آيه نازل شد و آنرا حلال كرد.
233
ئِكُم هنَّ لِباس لَّكُم وأَنتُم لِباس لَّهنَّ  - أُحِلَّ لَكُم لَيلَةَ الصيامِ الرَّفَثُ إِلَى نِس
علِم اللّه أَنَّكُم كُنتُم تَخْتانُونَ أَنفُسكُم فَتَاب علَيكُم وعفَا عنكُم فَالآنَ
( باشِرُوهنَّ..(بقره 187
ترجمه: در شبهاى روزه رابطه ي جنسي با زنانتان بر شما حلال گرديد آنان
براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد خدا مى دانست كه
شما به خودتان خيانت مى كرديد (يعني علي رغم حرمت، با زنانتان نزديكي
مي كرديد) پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت پس اكنون [در
( شبهاى ماه رمضان  میتوانيد] با آنان همخوابگى كنيد ...( 187
اين مطلب در روايات زيادي آمده است از جمله :
- حدثنا عبيد الله عن إسرائيل عن أبي إسحاق عن البراء وحدثنا أحمد بن
عثمان حدثنا شريح بن مسلمة قال حدثني إبراهيم بن يوسف عن أبيه عن
أبي إسحاق قال سمعت البراء رضي الله عنه لما نزل صوم رمضان كانوا لا
يقربون النساء رمضان كله وكان رجال يخونون أنفسهم فأنزل الله ( علم الله
أنكم كنتم تختانون أنفسكم فتاب عليكم وعفا عنكم ) (صحيح بخاري
( 1639/4 حديث 4238
ترجمه:...از براء نقل شده كه هنگاميكه روزه رمضان نازل شد مردان در تمام
رمضان به زنانشان نزديك نمي شدند و مردان به خود خيانت مي كردند
(نزديكي مي كردند) سپس آيه ي ( علم الله أنكم كنتم تختانون أنفسكم
فتاب عليكم وعفا عنكم ) نازل شد.
نسخ اين حكم بروشني نشان مي دهد كه صرفا ناشي از ناآگاهي
است. چون ابتدا جماع را حرام كرده و سپس متوجه شده كه مردان طاقت
نمي آورند (در بخاري آمده كه عمر چنين كرد و در مورد آن از محمد
سؤال كرد و بدنبال آن محمد اين آيه را نازل كرد) سپس آنرا لغو كرده
است. اگر كار خدا بود، خدا كه از ابتدا مي دانست كه اين حكم قابل تحمل
نيست پس از ابتدا جماع در شب رمضان را حلال مي كرد و مجبور نمي
شد نظرش را تغيير دهد.

Nikta Esfandiari

 جوانترین کشته ی آبان خونین۲۰۱۹ Nikta Esfandani The Youngest victim of the regime crackdown on Iran protests . November 2019 the security fo...