1. Sura 4:11-12 and 4:176 state the Qur'anic inheritance law. When a man
dies, and is leaving behind three daughters, his two parents and his wife, they will receive the
respective shares of 2/3 for the 3 daughters together, 1/3 for the parents together [both according to
verse 4:11] and 1/8 for the wife [4:12] which adds up to more than the available estate. A second
example: A man leaves only his mother, his wife and two sisters, then they receive 1/3 [mother,
4:11], 1/4 [wife, 4:12] and 2/3 [the two sisters, 4:176], which again adds up to 15/12 of the
available property.
2. How many angels were talking to Mary? When the Qur'an speaks about the announciation of the
birth of Jesus to the virgin Mary, Sura 3:42,45 speaks about (several) angels while it is only one in
Sura 19:17-21
3. Further numerical discrepancies Does Allah's day equal to 1,000 human years (Sura 22:47, 32:5)
or 50,000 human years (Sura 70:4)? --- How many gardens are there in paradise? ONE [as stated
in 39:73, 41:30, 57:21, 79:41] or MANY [18:31, 22:23, 35:33, 78:32]? --- According to Sura 56:7
there will be THREE distinct groups of people at the Last Judgement, but 90:18-19, 99:6-8, etc.
mention only TWO groups. --- There are conflicting views on who takes the souls at death: THE
Angel of Death [32:11], THE angels (plural) [47:27] but also "It is Allah that takes the souls (of
men) at death." [39:42]
Angels have 2, 3, or 4 pairs of wings [35:1]. But Gabriel had 600 wings. [Sahih Bukhari, Volume
4, Book 54, Number 455]
4. Six or eight days of creation? Sura 7:54, 10:3, 11:7, and 25:59 clearly state that God created "the
heavens and the earth" in six days. But in 41:9-12 the detailed description of the creation
procedure adds up to eight days.
5. Quick or Slow Creation? Allah creates the heavens and the earth in six days [7:54] and many
Muslims want to be modern and scientific, and make that six eons, but then again, He creates
instantaneously [2:117], "Be! And it is".
Sunday, February 24, 2019
Monday, February 18, 2019
جبر و اختیار انسان( ادامه پست قبل)
ﻣﻔﺴﺮان و ﻣﺘﻜﻠﻤﻴﻦ ﺑﺮاي ﺣﻞ اﻳﻦ اﺧﺘﻴﺎر ﻣﻌﻀﻞ ﺗﻀﺎد آﻳﺎت ﺟﺒﺮ و ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻨﻈﻮر از ﮔﻤﺮاه ﻳﺎ ﻫﺪاﻳﺖ ﻛﺮدن ﺧﺪا، اذن ﺧﺪاﺳﺖ . ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ در آﻳﻪ زﻳﺮ آﻣﺪه اﺳﺖ: -ﻳﻌﻘِﻻََ ﻟِﻨَﻔْﺲٍ أَن ﺗُﺆْﻣِﻦَ إِﻻﱠ ﺑِﺈِذْنِ اﻟﻠّﻪِ وﻳﺠﻌﻞُ اﻟﺮﱢﺟﺲﻋﻠَﻰ اﻟﱠﺬِﻳﻦ َ وﻣﺎ ﻛَﺎن ﻠُﻮن (100 )ﻳﻮﻧﺲ ﺗﺮﺟﻤﻪ : و ﻫﻴﭻ ﻛﺲ را ﻧﺮﺳﺪ ﻛﻪ ﺟﺰ ﺑﻪ اذن ﺧﺪا اﻳﻤﺎن ﺑﻴﺎورد و]ﺧﺪا [ ﺑﺮ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻧﻤﻰ اﻧﺪﻳﺸﻨﺪ ﭘﻠﻴﺪى را ﻗﺮار ﻣﻰ ( 100)دﻫﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﺧﺪا اﺟﺎزه داده اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮدم ﺑﺎ ﻋﻠﻞ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺜﻞ ﻣﺤﻴﻂ و ﻋﻘﻞ و اﺧﺘﻴﺎر، ﮔﻤﺮاه و ﻳﺎ ﻫﺪاﻳﺖ ﺷﻮﻧﺪ، ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪا ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﺎ و ﺑﺪ ﻛﻨﺪ ون دﺧﺎﻟﺖ اراده ي ﺑﺸﺮ او را ﮔﻤﺮاه ﻳﺎ ﻫﺪاﻳﺖ . ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ دﻳﮕﺮ ﺧﺪا در ﻃﻮل ﻋﻠﻞ اﺳﺖ و ﺑﺪﻳﻦ ﻟﺤﺎظ ﻫﻤﻪ ي ﻛﺎرﻫﺎ را ﻣﻲ ﺗﻮان ﺑﻪ ﺧﺪا ﻫﻢ ﻧﺴﺒﺖ داد .اﺳﺖ اﻳﻦ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻋﻮام ﭘﺴﻨﺪي . اﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ اﺳﺖ دﻟﻴﻞ اﻳﻦ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻏﻠﻂ . اوﻻ :رﺳﺎﻧﻨﺪ اﻣﺜﺎل آﻳﻪ ي ﻓﻮق ﻫﻢ ﺟﺒﺮ را ﻣﻲ .ﺗ ﻓﺮض ﻛﻨﻴﺪ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻼش ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺪاﻳﺖ ﺷﻮد وﻟﻲ ﺧﺪا اﺟﺎزه ﻧﻤﻲ دﻫﺪ ﭘﺲ او ﮔﻤﺮاه ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ و ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﻲ رود .اﺳﺖ اﻳﻨﻬﻢ ﺟﺒﺮ .ﺛﺎﻧﻴﺎ : در ﻗﺮآن ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻛﻪ اذن ﺧﺪا ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﺑﻮده ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ از ﻟﻐﺖ اذن اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ ﺑﻨﺤﻮﻳﻜﻪ در ﻣﻮارد ﺑﺴﻴﺎري اﷲ “ ﺗﺮﻛﻴﺐ دار ” ﺑﺎذن و ﻳﺎ ﻣﺸﺎﺑﻪ آن در ﻗﺮآن و ﺟﻮد ﻓﻮق د ﻣﺜﻞ آﻳﻪ ي .ﺛﺎﻟﺜﺎ : اذن ﺑﺎ ﻗﻄﻌﻴﺖ ﻫﺪاﻳﺖ و ﻳﺎ ﻗﻄﻌﻴﺖ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﻧﻤﻲ ﺳﺎزد . ﻳﻌﻨﻲ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻋﻠﻞ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻋﺎدي ﻫﺪاﻳﺖ و ﻳﺎ ﮔﻤﺮاه ﺷﻮد، اﻣﻜﺎن ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻋﻘﻴﺪه اش وﺟﻮد دارد ﻛﻪ از ﻫﺪاﻳﺖ ﺑﻪ ﮔﻤﺮاﻫﻲ و ﻳﺎ از ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﺑﻪ ﻫﺪاﻳﺖ ﺑﺮود . اﻣﺎ در
آﻳﺎت ﺟﺒﺮ، ﺧﺪا ﻫﺪاﻳﺖ و ﮔﻤﺮاه ﺷﺪن ﺗﻮﺳﻂ را، ﻗﻄﻌﻲ ﻗﻠﻤﺪاد ﻛﺮده اﺳﺖ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﻌﺪ از ﻫﺪاﻳﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺧﺪا، ﻫﻴﭻ ﻋﺎﻣﻠﻲ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻓﺮد را ﮔﻤﺮاه ﻛﻨﺪ و ﺑﺎﻟﻌﻜﺲ . ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻣﻨﻈﻮر، ﻫﺪاﻳﺖ و ﮔﻤﺮاه ﻛﺮدن اﺟﺒﺎري ﺗﻮﺳﻂ ﺧﺪا ﺑﺪون دﺧﺎﻟﺖ اراده ي ﺑﺸﺮ اﺳﺖ. ﭼﻬﺎرم اﻳﻨﻜﻪ اﮔﺮ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا را ﺻﺮﻓﺎ اﺟﺎزه ي ﺧﺪا ﺗﻠﻘﻲ ﻛﻨﻴﻢ، ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا در ﻛﻠﻴﻪ ي آﻳﺎت ﻓﻮق ﻣﺸﺮوط ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﺸﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد و ﺑﺎ ﻗﻄﻌﻴﺖ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎر ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد . ﻓﺮض ﻛﻨﻴﺪ ﻛﺴﻲ را ﺧﺪا ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﻤﺮاه ﻛﻨﺪ اﻣﺎ آن ﻓﺮد ﺧﻮدش ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﻤﺮاه ﺷﻮد در اﻳﻨﺼﻮرت ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا ﺗﺤﻘﻖ ﻧﻤﻲ ﻳﺎﺑﺪ وﺑﺎﻟﻌﻜﺲ و اﻳﻦ ﺑﺎ ﻗﻄﻌﻴﺖ ﻣﻮﺟﻮد در آﻳﺎت ﺟﻮر در ﻧﻤﻲ آﻳﺪ .دا در ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ دن ﻣﻌﻨﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا ﺑﻪ اﺳﺖ اذن ﺧﺪا ﻣﻌﺎدل ﺑﺴﺘﻦ دﺳﺖ ﺧﺪاﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﺮآن آﻧﺮا ﻧﻔﻲ ﻛﺮده : - ﺑﻞْ ﻳﺪاه ْﻮاُ ﺑِﻤﺎ ﻗَﺎﻟ ْ ﻳﺪاﻟﻠّﻪِ ﻣﻐْﻠُﻮﻟَﺔٌ ﻏُﻠﱠﺖأَﻳﺪِﻳﻬِﻢوﻟُﻌِﻨُﻮا وﻗَﺎﻟَﺖِ اﻟْﻴﻬﻮد ) ﻳﻨﻔِﻖُ ﻛَﻴﻒﻳﺸَﺎء ِ ﻣﺒﺴﻮﻃَﺘَﺎن (64ﻣﺎﺋﺪه ﺗﺮﺟﻤﻪ :دﺳﺖ ﻳﻬﻮد ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪ ا ﺑﺴﺘﻪ اﺳﺖ دﺳﺘﻬﺎى ﺧﻮدﺷﺎن ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺎد و ﺑﻪ ] ﺳﺰاى [رﺣﻤﺖ آﻧﭽﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ از ﺧﺪا دور ﺷﻮﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﻫﺮ دو دﺳﺖ او ﮔﺸﺎده اﺳﺖ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﻣﻰ (64) ﺑﺨﺸﺪ در اﻳﻦ آﻳﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا ﻣﺸﺮوط ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺷﺮط ﻳﺎ ﻋﺎﻣﻞ دﻳﮕﺮي ﻧﻴﺴﺖ.
وﺟﻮ در دو آﻳﻪ ي ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻫﻢ زﻳﺮ ﺑﺼﺮاﺣﺖ اﻳﻦ ﺗﻀﺎد د دارد دﻗﺖ ﻛﻨﻴﺪ:
- ﺎؤُﻧَﺎ وﻻَ ﺣﺮﱠﻣﻨَﺎ ﻣِﻦ ﺷَﻲءٍ ﻟَﻮﺷَﺎء اﻟﻠّﻪﻣﺎ أَﺷْﺮَﻛْﻨَﺎ وﻻَ آﺑ ْ أَﺷْﺮَﻛُﻮا َ اﻟﱠﺬِﻳﻦ ُ ﺳﻴﻘُﻮل ﺑﺄْﺳﻨَﺎ ﻗُﻞْ ﻫﻞْ ﻋِﻨﺪﻛُﻢ ﻣﻦْ ﻋِﻠْﻢٍ ْﻮاُ ﻣِﻦ ﻗَﺒﻠِﻬِﻢ ﺣﺘﱠﻰ ذَاﻗ َ ﻛَﺬَﻟِﻚﻛَﺬﱠباﻟﱠﺬِﻳﻦ َ ﻟَﻨَﺎ إِن ﺗَﺘﱠ ﻓَﺘُﺨْﺮِﺟﻮه ﴿ إِﻻﱠ اﻟﻈﱠﻦﱠ وإِنْ أَﻧﺘُﻢإَﻻﱠ ﺗَﺨْﺮُﺻﻮن َ ﺒِﻌﻮن ﴾148اﻧﻌﺎم ﻗُﻞْ ﻓَﻠِﻠّﻪِ ﴿ َ اﻟْﺤﺠﺔُ اﻟْﺒﺎﻟِﻐَﺔُ ﻓَﻠَﻮﺷَﺎء ﻟَﻬﺪاﻛُﻢأَﺟﻤﻌِﻴﻦ ﴾149اﻧﻌﺎم ﺗﺮﺟﻤﻪ : ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺷﺮك آوردﻧﺪ ﺑﻪ زودى ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ اﮔﺮ ﺧﺪا ﻣﻰ ﻧﻤﻰ ﺧﻮاﺳﺖ ﻧﻪ ﻣﺎ و ﻧﻪ ﭘﺪراﻧﻤﺎن ﺷﺮك آوردﻳﻢ و ﭼﻴﺰى را ﺗﺤﺮﻳﻢ ﻧﻤﻰ ﻛﺮدﻳﻢ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻫﻢ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ از آﻧﺎن ﺑﻮدﻧﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﻜﺬﻳﺐ ﻛﺮدﻧﺪ ﺗﺎ ﻋﻘﻮﺑﺖ ﻣﺎ را ﭼﺸﻴﺪﻧﺪ ﺑﮕﻮ آﻳﺎ ﻧﺰد ﺷﻤﺎ داﻧﺸﻰ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ آن را ﺑﺮاى ﻣﺎ آﺷﻜﺎر ﻛﻨﻴﺪ ﺷﻤﺎ ﺟﺰ از ﮔﻤﺎن ﭘﻴﺮوى ﻧﻤﻰ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻴﺪ و ﺟﺰ دروغ (148)ﮔﻮﻳﻴﺪ ﺑﮕﻮ ﺑﺮﻫﺎن رﺳﺎ وﻳﮋه ﺧﺪاﺳﺖ و اﮔﺮ ]ﺧﺪا [ﻣﻰ ﻗﻄ ﺧﻮاﺳﺖ ﻌﺎ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ را ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻰ ( 149)ﻛﺮد 148 در آﻳﻪ ي ﻓﻮق ﻣﺸﺮﻛﺎن ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﻣﺎ ﺑﺨﻮاﺳﺖ ﺧﺪاﺳﺖ ﺳﭙﺲ در ﻫﻤﺎن آﻳﻪ آﻧﺎﻧﺮا دروﻏﮕﻮ ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﺪ ﻳﻌﻨﻲ اﻳﻦ ﺳﺨﻨﺸﺎن ﻛﻪ " ﺧﺪا اﮔﺮ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺖ ﻧﻤﻲ ﺷﺪﻳﻢ"اﺳﺖ دروغ . اﻣﺎ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ در آﻳﻪ ي ﺑﻌﺪ ﺳﺨﻦ ﻣﺸﺮﻛﺎن را ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺧﺪا ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﻫﻤﮕﺎن ﺑﻄﻮر ﻗﻄﻌﻲ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ . ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ در دو آﻳﻪ ي زﻳﺮ در ﻣﻮرد ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر ﺗﻨﺎﻗﺾ وﺟﻮد دارد دﻗﺖ ﻛﻨﻴﺪ: - ﴾55ﻣﺪﺛﺮ﴿ ﻓَﻤﻦ ﺷَﺎء ذَﻛَﺮَهإِﻟﱠﺎ أَن ﻳﺸَﺎء اﻟﻠﱠﻪﻫﻮأَﻫﻞُ اﻟﺘﱠﻘْﻮى َ وﻣﺎ ﻳﺬْﻛُﺮُون ﴿ وأَﻫﻞُ اﻟْﻤﻐْﻔِﺮَةِ ﴾56ﻣﺪﺛﺮ
ﺗﺮﺟﻤﻪ :ﻫﺮ آن ﻛﺲ ﺑﺨﻮاﻫﺪ از ) ﻗﺮآن(ﻣﻰ ﭘﻨﺪ (55) ﮔﻴﺮد و ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﭘﻨﺪ ﻧﻤﻰ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﮔﻴﺮد ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪا (56 ) او اﻫﻞ ﺗﻘﻮا و اﻫﻞ آﻣﺮزش اﺳﺖ اﮔﺮ ﭘﻨﺪ ﮔﺮﻓﺘﻦ از ﻗﺮآن ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪاﺳﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺜﻼ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻢ ﭘﻨﺪ ﺑﮕﻴﺮم وﻟﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا ﻧﻴﺴﺖ و ﻳﺎ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻢ ﺳﺮﭘﻴﭽﻲ ﻛﻨﻢ وﻟﻲ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪاﻧﻴﺴﺖ و در ﻫﻴ ﭻ ﻣﻮردي ﺧﻮاﺳﺖ و اراده ي ﻣﻦ ﺗﺤﻘﻖ ﻧﻤﻲ ﻳﺎﺑﺪ. اﻳﻦ ﭼﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻦ و اراده اي اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﻧﺴﺒﺖ داده ﺷﺪه در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺑﻲ اﺛﺮ اﺳﺖ . ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ در ﺑﻴﻦ اﻳﻦ دو آﻳﻪ ﺗﻨﺎﻗﺾ آﺷﻜﺎر وﺟﻮد دارد در آﻳﻪ ي اول اﻧﺴﺎن را ﻣﺨﺘﺎر و در آﻳﻪ ي دوم اﻧﺴﺎن را ﻣﺠﺒﻮر ﻗﻠﻤﺪاد ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. اﻳﻦ ﺗﻀﺎد ﺑﻮﻓﻮ ر در ﻗﺮآن و دارد اﺣﺎدﻳﺚ وﺟﻮد . اﻳﻦ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﮔﻮﺋﻲ ﺑﺨﻮﺑﻲ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ ﻛﻪ ﻣﺤﻤﺪ در ﻣﻮرد ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر دﭼﺎر ﺳﺮدرﮔﻤﻲ ﺑﻮده و ﻣﺮﺗﺐ از اﻳﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ آن ﺷﺎﺧﻪ ﻣﻲ ﭘﺮﻳﺪه اﺳﺖ . واﻗﻌﻴﺖ اﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺗﻀﺎد ) اﺧﺘﻴﺎرﻳﺎ اﻧﺴﺎن ﻋﺪم اﺧﺘﻴﺎر ( در ﻗﺮآن وﺟﻮد دارد و ﺗﻼش ﻣﻔﺴﺮان ﻫﻢ ﺑﺮاي ﻛﻤﻚ ﺑﻪ ﻣ ﺳﺖ ﺤﻤﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﺋﻲ ﻧﺮﺳﻴﺪه ا . ﻫﻤﻴﻦ ﺗﻀﺎد ﻣﻮﺟﻮد در ﻗﺮآن ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻋﺎﻟﻤﺎن ﺑﺰرگ ﻣﺴﻠﻤﺎن ﺑﻪ دو دﺳﺘﻪ ي ﻣﻌﺘﺰﻟﻪ ) ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﺑﻮدﻧﺪ ( و اﺷﺎﻋﺮه)ﺑﻮدﻧﺪ و ﺻﻮﻓﻴﻪ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺟﺒﺮ (ﺷﺪ . و ﺑﺨﺎﻃﺮ اﻳﻦ ﺗﻀﺎد، ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﻫﻤﻴﺸﻪ در ﻧﻮﻋﻲ ﺳﺮدرﮔﻤﻲ، در ﺑﺮزﺧﻲ از ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر، ﺗﻘﺪﻳﺮﮔﺮاﺋﻲ ﻛﻨﻨﺪ و اﺣﺴﺎس ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ . وﺟﻮد اﻳﻦ ﺗﻀﺎد ﻧﻴﺰ ﻣﺆﻳﺪ ﻏﻴﺮ اﻟﻬﻲ ﺑﻮدن ﻗﺮآن اﺳﺖ و ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ ﻛﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر ﺑﺮاي ﺧﻮد ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻴﺰ ﺣﻞ ﻧﺸﺪه ﺑﻮده اﺳﺖ . ﻣﺤﻤﺪ از ﻃﺮﻓﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﺮدم را
ﺑﻪ ﺗﻼش وادارد و ﻻزم ﺑﻮده ﻛﻪ ﺑﺮاي آﻧﺎن اﺧﺘﻴﺎر ﻓﺮض ﻛﻨﺪ و از ﻃﺮف دﻳﮕﺮ ﻣﻲ ﺧﻮا ﺳﺘﻪ ﺧﺪا را ﻫﻤﻪ ﻛﺎره ي ﺑﻲ ﻗﻴﺪ و ﺷﺮط ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﻨﺪ و ﺗﺮس را از ﭘﻴﺮواﻧﺶ ﺑﺰداﻳﺪ ﻃﺒﻌﺎ ﻻزم ﺑﻮده ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﺗﻨﻬﺎ در دﺳﺖ ﺧﺪا ﻗﻠﻤﺪاد ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺑﺪون ﺗﺮس از ﺷﻤﺸﻴﺮ دﺷﻤﻦ، ﺑﺎ ﺗﺼﻮر اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮگ آﻧﺎن ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﺧﺪاﺳﺖ، ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ي ﻟﺸﻜﺮ دﺷﻤﻦ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﻋﺪه اي ﺑﺮاي رﻓﻊ اﻳ ﻦ ﺗﻀﺎد، آﻳﺎت ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر را ﻛﻨﻨﺪ ﺟﻤﻊ ﻣﻲ و ﺳﻌﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ ﻣﺮﻛﺐ از ﻫﺮ دو ﺑﺪﺳﺖ آورﻧﺪ . روش ﺟﻤﻊ ﻛﺮدن ، آﻳﺎت و اﺣﺎدﻳﺚ ﻣﺘﻀﺎد در ﻓﻘﻪ و ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﻜﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﺗﺎ ﺧﻄﺎﻫﺎي ﻣﺤﻤﺪ را ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﻨﺪ . اﻳﻦ روش ﺷﺒﻴﻪ روش داﺳﺘﺎن ﻣﻌﺮوﻓﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻼﻧﺼﺮاﻟﺪﻳﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻦ و ﻫﻤﺴﺮم وﺿﻌﻴﺖ آ و ب ﻫﻮاي ﻓﺮدا را ﻛﺎﻣﻼ درﺳﺖ ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ . ﻣﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﻓﺮدا ﺑﺎران ﻣﻲ آ آﻳﺪ ﻳﺪ و زﻧﻢ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻓﺮدا ﺑﺎران ﻧﻤﻲ . ﻓﺮدا ﭼﻪ ﺑﺎران ﺑﻴﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻧﻴﺎﻳﺪ ﺣﺮف ﻣﺎ دوﺗﺎ درﺳﺖ در ﻣﻲ آﻳﺪ . اﻧﺴﺎن ﻋﺎﻗﻞ )ﺧﺪا ﭼﻪ رﺳﺪ ﺑﻪ ( ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ اي ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ درﺳﺖ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ اي ﻛﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺑ ﺘﻨﻬﺎﺋﻲ ﻏﻠﻄﻨﺪ ﺑﮕﻮﻳﺪ و اﻧﺘﻈﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻧﺶ ﺧﻄﺎﻫﺎﻳﺶ را درﺳﺖ ﻛﻨﻨﺪ . ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل از ﺟﻌﻔﺮ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ)ﺷﻴﻌﻴﺎن اﻣﺎم ﺷﺸﻢ ( اﻻﻣﺮﻳﻦ “ ﻧﻘﻞ ﺷﺪه ﻛﻪ ” ﻻ ﺟﺒﺮ و ﻻ ﺗﻔﻮﻳﺾ ﺑﻞ اﻣﺮ ﺑﻴﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻪ ﺟﺒﺮ اﺳﺖ و ﻧﻪ اﺧﺘﻴﺎر ﺑﻠﻜﻪ ﺣﺎﻟﺘﻲ اﺳﺖ ﺑﻴﻦ آﻧﺪو . اﻳﻦ ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي ﺑﺪﻳﻦ ﻧﺤﻮ اﺳﺖ ﻛﻪ آﻳﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﺟﺒﺮ دارﻧﺪ ﺗﺎ ﺣﺪودي)ﻧﺴﺒﻲ ﺑﻄﻮر ( درﺳﺘﻨﺪ ) وﻃﺒﻌﺎ ﺗﺎ ﺣﺪودي ﻏﻠﻄﻨﺪ ( و آﻳﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﻔﻬﻮم اﺧﺘﻴﺎر دارﻧﺪ ﻧﻴﺰ ﺗﺎ ﺣﺪي درﺳﺘﻨﺪ و ﺗﺎ ﺣﺪي ﻏﻠﻂ . اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻔﺴﺮان ﻫﻴﭽﮕﺎه ﻟﻐﺖ ﻏﻠﻂ را در ﻣﻮرد آﻳﺎت ﻗﺮآﻧﻲ ﺑﻜﺎر
ﻧﻤﻲ ﺑﺮﻧﺪ . اﻣﺎ ﻻزﻣﻪ ي اﻳﻦ ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي اﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻴﻚ از اﻳﻦ دو دﺳﺘﻪ آﻳﺎت ﺑﺘ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻨﻬﺎﺋﻲ درﺳﺖ . و درﺳﺖ اﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ در اﻋﻤﺎل اﻧﺴﺎن ﻫﻢ اﺧﺘﻴﺎر اﻧﺴﺎن ﻧﻘﺶ دارد و ﻫﻢ ﺧﺪا . اﻳﻦ ﭘﺬﻳﺮش ﺧﻄﺎي ﻧﺴﺒﻲ آﻳﺎت ﺟﺒﺮ و اﺧﺘﻴﺎر، دﻗﻴﻘﺎ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ آﻧﺴﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ آﻳﺎت از ﺧﺪا ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻮن اﮔﺮ از ﺧﺪا ﺑﻮد، ﺧﺪا ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺟﻤﻠﻪ اي ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﻣﻼ درﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ و ﻧﻴﺎزي ﺑﻪ ﺗﻼش اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮاي اﺻﻼح آن ﻧﺒﺎﺷﺪ.
Thursday, February 14, 2019
آيا انسان مختار است؟
آيات قرآن در مورد جبر و اختيار متناقضند. آيات فراواني وجود
دارند كه حكايت از بي اختياري انسان (جبر) دارند و در مقابل هم آيات
ديگري نشانگر اختيار انسانند. در اين قسمت مثالهايي از ايندو دسته آيات
مي آوريم:
آيات جبر
- وربكيخْلُقُ ما يشَاء ويخْتَارما كَانَ لَهمالْخِيرَةُ سبحانَ اللَّهِ وتَعالَى عما
( يشْرِكُونَ (قصص 68
ترجمه: و پروردگار تو هر چه را بخواهد م ىآفريند و اختيار مي كند و آنان
(مردم) اختيارى ندارند منزه اس تخدا و از آنچه [با او] شريك مى گردانند
( برتر است ( 68
آيه ي فوق بصراحت انسان را فاقد اختيار مي داند
- قُل لَّن يصِيبنَا إِلاَّ ما كَتَب اللّهلَنَا هومولاَنَا وعلَى اللّهِ فَلْيتَوكَّلِ الْمؤْمِنُونَ
﴾ 51﴿توبه
ترجمه: بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى رسد او
( سرپرست ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند ( 51
- ما أَصابمِن مصِيبةٍ فِي الْأَرضِ ولَا فِي أَنفُسِكُمإِلَّا فِي كِتَابٍ من قَبلِ أَن
نَّبرَأَها إِنَّ ذَلِكعلَى اللَّهِ يسِيرٌ ﴿ 22 حديد﴾ لِكَيلَا تَأْسوا علَى ما فَاتَكُم ولَا
﴾ تَفْرَحوا بِما آتَاكُم واللَّهلَا يحِب كُلَّ مخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿حديد 23
ترجمه: هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما نرسد مگر آنكه پيش
از آنكه آن را پديد آوريم در كتابى است اين بر خدا آسان است ( 22 ) تا بر
آنچه از دس تشما رفته اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است
( شادمانى نكنيد و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد ( 23
ايندو آيه تصريح در جبر دارند. چون مي گويد سرنوشت شما از قبل در
يك كتاب (كتابي كه در نزد خداست) نوشته شده و همانها به اجراء در مي
آيند بنابراين بشر و علل و عوامل ديگر هيچكاره اند و بهمين دليل بشر
نبايد در نعمت خوشحال شود و در سختي ناراحت. چون چه بخواهد و چه
نخواهد سرنوشت او تحقق مي يابد.
Tuesday, January 29, 2019
وجود آيات مبهم موجب سه تناقض دروني در قرآن مي شود
اول: تناقض بين روشن (مبين) و مبهم كه قبلا بحث شد.
دوم: تناقض بين مبهم و سهل. قرآن در آيات متعددي ادعا كرده است كه
قرآن آسان و سهل است تا مردم بفهمند. مثل:
﴾-ولَقَد يسرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهلْ مِن مدكِرٍ ﴿قمر 17
ترجمه:و قطعا قرآن را آسان كرد هايم براى پندآموزى پس آيا پندگيرنده اى
( هست ( 17
اين آيه چهار بار عينا در قرآن تكرار شده است كه تاكيدي بر آسان بودن
قرآن است.
﴾ - فَإِنَّما يسرْنَاه بِلِسانِك لِتُبشِّرَ بِهِ الْمتَّقِينَ وتُنذِر بِهِ قَوما لُّدا ﴿مريم 97
ترجمه: در حقيقت ما اين [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران
.( را بدان نويد و مردم ستيز هجو را بدان بيم دهى ( 97
قسمت اول اين آيه نيز دوبار تكرار شده است.
چيزي كه مبهم است آسان نيست. پس از اينجهت نيز قرآن دو ادعاي
متناقض دارد. آسان ومبهم (غيرآسان). ممكن است گفته شود منظور از
آسان بودن يا مبين بودن قرآن، همه ي قرآن نيست بلكه بخشهائي از قرآن
است. اين دفاع غلط است چون كليه ي آياتي كه مبين بودن و يا آسان بودن
را مطرح كرده اند آنرا به كل قرآن نسبت داده اند نه به قسمتي از آن.
سوم: تناقض سوم بين ابهام و هدايت است. در قرآن صدها بار تكرار شده
كه اين قرآن براي هدايت مردم آمده است. اما چيزي كه مبهم است هدايتگر
نيست بلكه گمراهگر است. پس بخشهايي از قرآن بر ضد هدايت عمل مي
كنند.
وجود اين تناقضها در قرآن دليل آشكاري بر غير الهي بودن قرآن
است. يك انسان عادي در گفتار و نوشتارش دچار تناقض گوئي مي شود
ولي خدا نه.
نكته: كسانيكه به عربي مسلط نيستند و ترجمه ي قرآن را مي
خوانند در بسياري موارد مفاهيم فيلتر شده و اصلاح شده را بجاي ترجمه
مي خوانند. مترجمان سعي مي كنند با گذاشتن لغات گاه متفاوت با اصل
قرآن و اصلاح نوشتار جملات و اضافه كردن كلمات يا قطعاتي، ترجمه را
قابل فهم كنند. اگر نسبتا صادق باشند اصلاحات را در پرانتز مي نويسند و
گرنه جزو متن ترجمه مي آورند. شما سعي كنيد توضيحات داخل كروشه
يا پرانتز را در نظر نگيريد خواهيد ديد كه ابهام در سراسر قرآن بوفور وجود
دارد. مثلا بعضي مترجمان براي فريب غربيان در ترجمه ي انگليسي، معني
مني را اسپرم مي آورند تا موهم اعجاز باشد در حاليكه ترجمه ي مني
است. يا ناصر مكارم در ترجمه ي قرآن، كيد خدا را به تدبير semen
ترجمه كرده است تا ذهن خوانندگان را از معني واقعي كه نيرنگ و كلك
است دور كند. بنظر من او بيشترين فيلترينگ و اصلاح را در ترجمه هاي
فارسي بكار برده است و غير صادقانه ترين ترجمه ي فارسي قرآن را ارائه
كرده است.
نكته ي ديگر: عجيب اينكه بعضي از مفسران اين ابهام گوئي را از
معجزات قرآن دانسته اند!! اگر چنين باشد ديوانگان بزرگترين معجزه گران
اند چون جملاتي مي گويند كه هيچكس نمي فهمد. ولي مبهم گوئي كار
خداي عاقل نيست بلكه كار محمد است.
Wednesday, January 23, 2019
چند مثال از مبهم گوئي
- مثال
- أَفَمن كَانَ علَى بينَةٍ من ربهِ ويتْلُوهشَاهِدمنْهومِن قَبلِهِ كِتَابمو سى إَماما
ورحمةً أُولَئِكيؤْمِنُونَ بِهِ ومن ي
كْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحزَابِ فَالنَّارموعِدهفَلاَ تَك
﴾ فِي مِرْيةٍ منْه إِنَّه الْحقُّ مِن ربك ولَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يؤْمِنُونَ ﴿هود 17
ترجمه: آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است- و
شاهدى از او بدنبال او آمده است- و پيش از وى كتاب موسى راهبر و مايه
رحمت بوده است - آنان به آن مى گروند - و هر كس از گروهها به آن كفر
ورزد آتش وعده گاه اوست - پس در آن ترديد مكن كه آن حق است از
( جانب پروردگارت ولى بيشتر مردم باور نم ىكنند ( 17
چند بار آيه ي فوق را بخوانيد از آن چه مي فهميد؟ از نظر در هم
ريختگي، آيه ي عجيبي است. قطعات متعددي (بينشان خط تيره نهاده شده
است) كه بدون ارتباط روشني در كنار هم قرار گرفته اند. بعلاوه ي ناقص
بودن جمله و چند ضمير با مرجع نامشخص آنرا بشدت مبهم كرده است.
- مثال ديگر از مبهم گوئي:
- ولَوجعلْنَاه قُرْآنًا أَعجمِيا لَّقَالُوا لَولَا فُصلَتآياتُه أَأَعجمِي وعرَبِي قُلْ هو
لِلَّذِينَ آمنُوا هدى وشِفَاء والَّذِينَ لَا يؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِموقْرٌ وهوعلَيهِم عمى
﴾ أُولَئِك ينَادونَ مِن مكَانٍ بعِيدٍ ﴿فصلت 44
ترجمه: و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا م ىگفتند
چرا آيه هاى آن روشن بيان نشده آيا كتابى غير عربى و عربي؟. بگواين براى
كسانى كه ايمان آورده اند رهنمود و شفا است و كسانى كه ايمان نمى آورند
در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و آنان را از
( جايى دور ندا م ىدهند ( 44
آيه را با دقت بخوانيد. چند بار بايد آنرا تكرار كنيد تا معني مبهمي
از آن به ذهن برسد. همچنين مفهوم قسمت خط كشيده شده چيست؟
دوباره بخوانيد. جالب اين است كه اين آيه مي گويد اگر زبان قرآن عجمي
(غير عربي) بود به روشن بودن قرآن ايراد مي گرفتند و مي خواهد به آنان
جواب دهد كه چون قرآن عربي است مبهم نيست. ولي خود اين جواب
عين ابهام است. طبق معمول مفسران سعي كرده اند اين ابهام را حل كنند و
سه معني محتمل توسط آنان ذكر شده اول آنچه از ظاهر آيه بر مي آيد
اينست كه "آيا قرآن عجمي و عربي است؟ يعني مخلوط هر دو". اما اين
معني با مفهوم كلي آيه جور در نمي آيد كه مي خواهد بگويد قرآن عربي
محض است. معني دوم محتمل اينست" كه آيا قرآن عجمي است و
شنوندگانش عربند" و معني سوم محتمل اينست كه" آيا قرآن عجمي است
و پيامبرش عرب است؟" كدام منظور است؟ دليلي بر هيچكدام نيست.
بعلاوه دنباله ي آيه (بعد از قسمت خط كشيده شده) هيچ ارتباط روشني با
ابتداي آيه ندارد كه اينهم بر ابهام معني آيه افزوده است.
مثال ديگر:
- وقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهنَاجٍ منْهما اذْكُرْنِي عِندربكفَأَنساهالشَّيطَانُ ذِكْرَ ربهِ
﴾ فَلَبِثَ فِي السجنِ بِضْعسِنِينَ ﴿يوسف 42
ترجمه: و [يوسف] به آن كس از آن دو كه گمان م ىكرد خلاص م ىشود
گفت مرا نزد پروردگار (آقا) خود به ياد آور و[لى] شيطان يادآورى به
( آقايش را از ياد او برد در نتيجه چند سالى در زندان ماند ( 42
در زندان دو نفر از همبنديهاي يوسف خواب ديدند و يوسف
خوابشان را تعبير كرد و گفت كه يكي از آنان آزاد مي شود و ساقي پادشاه
مي شود. بهمين دليل يوسف از او خواست كه بيگناهي يوسف را به پادشاه
بگويد تا يوسف را از زندان آزاد كند. فرد ساقي درخواست يوسف را
فراموش كرد و در نتيجه يوسف مدتي ديگر در زندان ماند. اين فراموشي را
در آيه ي فوق بصورت " فَأَنساه الشَّيطَانُ ذِكْرَ ربهِ" بيان كرده است. در اين
آيه ذكر ربه داراي ابهام است. معلوم نيست كه منظور از رب خداست يا
پادشاه. و معلوم نيست كه منظور از ضمير ه يوسف است يا ساقي. بهمين
دليل مفسران بر سر مفهوم آن پيوسته در تنازع بوده اند و دو مفهوم از اين
قسمت برداشت كرده اند؛ اول: شيطان ذكر خدا را از ياد يوسف برد (و
يوسف بجاي خدا به ساقي و پادشاه متوسل شد) در نتيجه خدا او را
مجازات كرد و ساليان ديگري در زندان باقي ماند. دوم: شيطان ياد يوسف
را از ذهن ساقي برد و ساقي او را نزد پادشاه ياد نكرد در نيجه ساليان
ديگري در زندان باقي ماند. اگر بصراحت بجاي رب در ربه لغت الله يا
ملك را بكار مي برد ابهام برطرف مي شد.
Thursday, January 17, 2019
ابهام در قرآن (محكم و متشابه)
يكي از مشخصات قرآن, وجود ابهامات فراوان در آنست بحديكه
خود قرآن هم وجود آيات مبهم در قرآن را تحت عنوان متشابهات پذيرفته
است. اما توضيح مطلب:
در آيات بسياري از قرآن ادعا شده است كه قرآن آشكار و روشن (مبين)
است. مثلا:
﴾ - وإِذَا تُتْلَى علَيهِمآياتُنَا بينَاتٍ.. ﴿جاثيه 25
( ترجمه: و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود ( 25
- هوالَّذِي ينَزِّلُ علَى عبدِهِ آياتٍ بينَاتٍ لِيخْرِجكُم منَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
﴾ حديد﴿ 9
ترجمه: او همان كسى است كه بر بنده خود آيات روشنى فرو مى فرستد تا
( شما را از تاريكيها به سوى نور بيرون كشاند ( 9
﴾ - قَد جاءكُم منَ اللّهِ نُور وكِتَاب مبِينٌ ﴿مائده 15
ترجمه: قطعا براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است
(15)
( - تِلْك آيات الْكِتَابِ الْمبِينِ ﴿يوسف 1
( ترجمه: اين است آيات كتاب آشكار ( 1
﴾ - تِلْك آيات الْكِتَابِ وقُرْآنٍ مبِينٍ ﴿حجر 1
( ترجمه: اين است آيات كتاب و قرآن آشكار وروشنگر ( 1
در اينگونه آيات, قرآن بطور كلي بعنوان واضح و آشكار وآشكار
كننده و روشنگر توصيف شده است و اين در حاليست كه خود محمد در
قرآن پذيرفته است كه عده اي از آيات قرآن مبهمند. در قرآن آيات مبهم,
متشابه (مبهم از نظر معني) ناميده شده اند. بنظر مي رسد كه محمد پس از
مدتي متوجه شده كه بسياري از آياتي كه نازل كرده مبهمند بنابراين مجبور
به پذيرش ابهام در آيات قرآن شده است. آيه ي مربوطه اينست:
- هو الَّذِي أَنزَلَ علَيك الْكِتَاب مِنْه آياتمحكَماتهنَّ أُمالْكِتَابِ وأُخَرُ
متَشَابِهاتفَأَما الَّذِينَ في قُلُوبِهِمزي
غٌ فَيتَّبِعونَ ما تَشَابهمِنْهابتِغَاء الْفِتْنَةِ وابتِغَاء
تَأْوِيلِهِ وما يعلَمتَأْوِيلَهإِلاَّ اللّهوالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمنَّا بِهِ كُلٌّ منْ
﴾ عِندِ ربنَا وما يذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُواْ الألْبابِ ﴿آل عمران 7
ترجمه: اوست كسى كه اين كتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد پار هاى از آن
آيات محكم [=صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پاره اى] ديگر
متشابهاتند [مبهمند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى
فتنه جويى و طلب تاويل از متشابه آن پيروى مى كنند با آنكه تاويلش را جز
خدا و راسخون در دانش كسى نمى داند [آنان كه] مى گويند ما بدان ايمان
آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز
( خردمندان كسى متذكر نمى شود ( 7
مي بينيد كه بين اين آيه كه مي گويد بعضي آيات قرآن مبهمند و
آيات فوق كه همگي مي گفتند قرآن روشن و مبين است يك تناقض آشكار
وجود دارد.. چون اگر قرآن مبين است نبايد بعضي آياتش مبهم باشند.
در آيه ي فوق دقت كنيد, محمد از انسانها تسليم محض بي قيد و
شرط را مي طلبد و انتظار دارد كه همه ي گفته هاي قرآن را بدون هيچ
فكري بپذيرند. بهمين دليل كساني كه در آيات مبهم مي انديشند را منحرف
و داراي دل بيمار مي داند و كساني كه در آيات مبهم نمي انديشند و در جا
همه را مي پذيرند را مورد تمجيد قرار داده است. آيا محمد نمي خواسته
اوج ذلت و تسليم مردم را در مقابل خود بدست بياورد. اگر مردم نبايد در
آيات مبهم فكر كنند چرا اين آيات را نازل كرده اي؟ بعلاوه مردم بيچاره از
كجا بدانند كه اين آيه اي را كه مي خوانند متشابه است يا محكم، چون در
هيچ آيه اي از قرآن ذكر نشده است كه اين آيه متشابه است. پس مردم
ناخواسته در آيات مبهم هم مي انديشند و آنوقت محكوم به بيماري رواني
مي شوند. آيا اين كار موجب گمراهي مردم نمي شود؟ آيا اين كار عبث را
مي توان به خدا نسبت داد؟. آيا ممنوعيت تفكر در مبهمات قرآن, نشانگر
ترس محمد از آشكار شدن خطاهاي قرآن نيست؟
Monday, January 14, 2019
نسخ حق تقاته
آيه ي " اتقوا الله حق تقاته (102/3) یعنی حق تقوای الهی را بجا آورید
توسط آيه ي " اتقوا الله ما استطعتم، تغابن 16 ، يعني تا حدي كه
مي توانيد تقواي الهي پيشه كنيد" نسخ شده است. تقواي خواسته شده در
آيه ي اول بسيار سخت و طاقت فرساست. يعني از خدا آنگونه كه حق
اوست پرهيز كنيد. تفسير جلالين نقل مي كند كه هنگاميكه آيه ي حق تقاته
نازل شد بر مردم بسيار سخت و گران آمد در نتيجه خداوند با نسخ آن و
نازل كردن آيه ي 16 تغابن آنرا تخفيف داد.
اين مورد هم دليلي واضح بر نا آگاهي گوينده ي آيات است. اگر
آيه ي اول از خدا بود خدا مي دانست كه داشتن حق تقوي براي مردم
امكانپذير نيست و از ابتدا آنرا نازل نمي كرد تا مجبور به تغيير آن شود.
نتيجه گيري
چنانچه در موارد نسخ فوق نشان داديم بررسي تمامي موارد نسخ
مورد قبول در قرآن نشان ميدهد كه همه ي موارد نسخ، قابل اجتناب بوده
اند بشرطي كه گوينده ي قرآن خدا باشد. چون خدا هم علم كامل به حال و
آينده دارد و هم بهترين احكام را مي داند و نياز ندارد كه مرتبا نظرش را
عوض كند. بنابر اين وفور نسخهاي قابل اجتناب در قرآن دليلي واضح بر
اينست كه قرآن ساخته ي محمد است نه خدا.
Subscribe to:
Posts (Atom)
Nikta Esfandiari
جوانترین کشته ی آبان خونین۲۰۱۹ Nikta Esfandani The Youngest victim of the regime crackdown on Iran protests . November 2019 the security fo...
-
The Iranian Leadership is also a Deadly Virus Like the coronavirus, the Iranian government is an enemy of the people. The Iranian g...
-
رهبری ایران نیز یک ویروس مرگبار است مانند کور نا ویروس، دولت ایران نیز دشمن مردم است. دولت ایران ارعاب وحشت ایجاد میکند و مردم خود ر...
-
Toronto Candle light vigil for blue girl Today I remember Sahar Khodayari (Blue Girl) who died last year after setting herself on...